شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم؟
چگونه می روی با آنکه می دانی چه تنهایم؟
خداحافظ ، تو ای هم پای شب های غزل خوانی
خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم؟!
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی!!!

ادامه مطلب
+ نوشته شده در
91/04/19ساعت 22:46  توسط خاطره
یار من
یوسف نیا ، اینجا
کسے یعقوب نیست
لحظه اے چشمانشاטּ از دوریت مرطوب نیست
ای گل ِ زیباے من ، از غربتت اشکے نریز
نازنیـטּ ، اینجا خدا هم پیششاטּ محبوب نیست
گرچه در هر جمعه اے زیبا ، دعایت میکنند
بهترینم ، این دعاها جنسشاטּ مرغوب نیست ...!
" بر قامت دلرباے مهدی صلوات "
× خاطره نوشت ۱ : حجم ِ تنهایی تو بیشتر از بودن ماست آقا جان ...!
× خاطره نوشت ۲ : اے کاش که یک دانه تسبیح تو بودم ، تا دست کشی بر سر سودا زده مـטּ ...!
× خاطره نوشت ۳ :خوب میدونم بَدم ولی قلبمو با صفا بکن ...! تو همون حس ِ غریبے ...!
× خاطره نوشت ۴ : « الْـلّهمَ عَجـــــِـلْ لِوَلیک الْـفَرجْ » میلادت مبارکــ ـ آقا جان ...!
+ نوشته شده در
91/04/14ساعت 15:46  توسط خاطره
|
ســلآم
امروز خواستم آپ کنم با خودم گفتم آخه چی بذارم؟؟ 
امروز هوای شهرمون مث ِ دل ِ من گرفته بود ولی بعد از ظهر که شد هر چی تو دلش داشت رو خالی کرد
انقدر بارون بارید که نزدیک بود سیل بیآد ...
الانم بارون بند اومده و رنگین کمون تو آسمونه ...!
خدایا بدجور دلتنگم میان این همه آرزو ، دلتنگ ترین بنده ات را دریاب ...!
خدا جونم شکرت ...!

× خاطره نوشت ۱ : آبجے آرزو عکسه به خـــاطر تو بود ...!
× خاطره نوشت ۲ : هزار کلمه بر جای خالے ات ریختم اما پر نشد ، به گمانم از جنس بی نهایتے ...!
× خاطره نوشت ۳ : « الْـلّهمَ عَجـــــِـلْ لِوَلیک الْـفَرجْ »
× خاطره نوشت ۴ : تقصیر خودمونه ، بعضے ها عددے نبودند و ما آنها را به "توان" رساندیم ... !
× خاطره نوشت ۵ : تنهایے خیلی سخته ...! مهدیه کــاش تو هم باشے ... کــاش ...!
× خاطره نوشت ۶ : "حرفاے دل ِ من" بدون ِ رمزه ...!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
91/04/08ساعت 19:59  توسط خاطره
|
زندگے صحنه ی یکتا ے هُنــرمندے ماست ،
هَر کسے نغـــمه ے خود خواند و از صحنه رَود
صحنه پیوسته به جــاست خُـرم آن نغمه که مردُم بسپارند ، به یـــاد ....

× خاطره نوشت ۱ : تنها كه باشے گاهے آرزو مي كنے يك نفر اسمت را صدا كند... حتي اشتباهے ...!
× خاطره نوشت ۲ : دوره اے شده که حاضرم جاے (پت) باشم ولے یه دوست واقعے
مثل(مت) داشته باشم...!
× خاطره نوشت ۳ : این روزها ، هر جایے را که نگاه می کنم پـر است از وجود آدمهاے"بی وجـــود" …
× خاطره نوشت ۴ : گمان میکنم هر انسانے روزے، جاے خالے دوست را حس خواهد کرد ؛
شاید روزے که تنها کفشهاے خالے اش مانده باشد ... قدر دوستامون رو بدونیم ...!
× خاطره نوشت ۵ : « الْـلّهمَ عَجـــــِـلْ لِوَلیک الْـفَرجْ » تو همون حس ِ غریبی که همیشه با منه ...!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
91/04/03ساعت 13:43  توسط خاطره
|
× خاطره نوشت ۱ : سلام به همه ے دوستاے عزیزم
که تو این یه ماه فراموشم نکردن و با خوبے هاشون منو شرمنده ے خودشون کردن
قراره شنبه آپ بذارم الان خستگے امتحانام نمیذاره ... جبران می کنم ، منو ببخشین ...
× خاطره نوشت ۲ : خدایا دلم گرفته ، میان این همه آرزوها ، دلتنگ ترین بنده ات را دریاب ...
× خاطره نوشت ۳ : اگر دلت گرفت ، سکوت کن ! این روزها هیچکس معنای دلتنگے را نمیفهمد ...!

+ نوشته شده در
91/03/31ساعت 0:7  توسط خاطره
|
به اندازه ی چای داغ شب امتحــان دوستت دارمـ....
اما ... اضطراب نمی گذارد نه گرمایت را حس کنم و نه آرامشت را ....

× خاطره نوشت ۱ : دوستانٍ عزیزمـ امتحاناے مدرسه م شُروع شده و من مُدتے نیستم...
دٍلم برای هَمتون تَنگ میشه.... برام دُعا کنین دُوباره اَول بشم...
× خاطره نوشت ۲ : دَرس خواندن چقدر دلگیر است در اُتــاقے که از تــو خسته شده ، گوش دادن به
تیک تـــاک زمان ، زل زدن به کتـــابے که بسته شده ....
× خاطره نوشت ۳ : « الْـلّهمَ عَجـــــِـلْ لِوَلیک الْـفَرجْ »
× خاطره نوشت ۴ : من از تو دِل نمی بُرمـ اگرچه از تو دلخُورمـ رفیق رُوز هـاےخوب ، رفیق خوبٍ رُوزها
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
91/02/18ساعت 22:12  توسط خاطره
|
بــــراش بنويس دوستت دارم ... آخه مي دوني آدما گاهي اوقــــات خيلي زود
حرفاشونو از يــــاد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پــــاک شدني نيست .
گرچه پــــاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ســــاده تره ولي تــــو بنويس .. تو ... بنويس...

× خاطره نوشت ۱: وقتــی صدای خرد شدنم زیر پــای عــابران صــدای دلنشینی شد
چه فــرقی میکند که روزگاری بــرگ سبز کدامین درخت بودمــ...!
× خاطره نوشت ۲: معلم هدفت عشق است و ایثار هزاران خفته از عشق تو بیدار ...
معلم عزیزم روزت مبارک ...
× خاطره نوشت ۳: چـﮧ قدر دوری از مـטּ آنقدر کـﮧ حتی رویای با تو بودטּ هم بـﮧ مـטּ نمیرسد...
× خاطره نوشت ۴: من بشکنم برنجم فدای تار موهات * مهم تویی نرنجی * بـرس به آرزوهات...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
91/02/11ساعت 16:19  توسط خاطره
|
دوســت داشتن را به خــاطر بسپار تــــا آنگاه که میگویم دوستت دارم ، نگـــویے واقعــــا !!
عشق من ، از وقتے رفتے خونه تـــاریکه ، چـراغ خونه خاموشه …آخــه بگو لامصب فیـــوز رو واسـه چے بردے؟
دقت کردین هنـــوز هیشکے نمیدونه خـــونهٔ خـــاله کدوم ورِه !
ایرانسل دیگـــه داره جــاے دوستامو پر می کنه ، فقط مونـده اس ام اس بده کجـــایے ؟
اعصـاب چیست ؟ چیزیست که هیچکس ندارد و همه توقــع دارند تو حتــما داشته باشے ..!!

× خاطره نوشت ۱: انگشتم را نخ بسته ام تا به ياد آورم فراموشت نكرده ام ...
× خاطره نوشت ۲: تو همــون حس غـریبی ...« الْـلّهمَ عَجـــــِـلْ لِوَلیک الْـفَرجْ »
× خاطره با غم نوشت : شاید اگر انسانیّت هم مارک دار بـــــــود خیلی از آدم ها به تن می کردند …
× خاطره نوشت ۴ : خدایا من فقط تو رو دارمــ...بغضمو بشکن ،خدایــــا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
91/02/04ساعت 15:28  توسط خاطره
|